محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2828
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سواران از پى او روان شدند . وى تير اندازى ماهر بود و هر سوارى به او مىرسيد تيرى مىانداخت كه زخمى مىشد يا از پاى در مىآمد كه از تعقيب او چشم پوشيدند . عمرو بن حمق را گرفتند و گفتند : « تو كيستى ؟ » گفت : « كسى كه اگر ولش كنيد براى شما به سلامت نزديكتر است و اگر بكشيدش برايتان زيان دارد . » گويد : باز از او پرسيدند اما از گفتن ابا كرد . ابن ابى بلتعه او را پيش عامل موصل فرستاد كه عبد الرحمان بن عبد الله ثقفى بود و وقتى عمرو بن حمق را بديد او را شناخت و خبر او را براى معاويه نوشت . معاويه به دو نوشت : « عمرو گفته كه با تيرهايى كه به همراه داشته ، نه ضربت به عثمان بن عفان زده ما نمىخواهيم به او تعدى كنيم ، نه ضربت به او بزن همانقدر كه به عثمان بن عفان زده . » گويد : پس عمرو را بياوردند و نه ضربت زدند كه از ضربت اول يا دوم بمرد . ابن اسحاق گويد : زياد كسان از پى ياران حجر فرستاد كه فرارى شدند و هر كه را توانست گرفت . سالار نگهبانان ، شداد بن هيثم را سوى قبيصة بن ضبيعه فرستاد . قبيصه ميان قوم خويش ندا داد و شمشير برگرفت ربعى بن خراش و كسانى از قوم وى بيامدند كه چندان زياد نبودند . مىخواست بجنگد . سالار نگهبانان به دو گفت : « جان و مالت در امان است چرا خودت را به كشتن مىدهى ؟ » يارانش گفتند : « وقتى امان يافته اى چرا خودت را و ما را به كشتن مىدهى ؟ » گفت : « به خدا اين بىپدر ، روسبى زاده است . به خدا اگر به دستش افتادم هرگز نجات نمىيابم تا مرا بكشد . » گفتند : « ابدا » پس دست در دست آنها نهاد كه وى را پيش زياد بردند كه گفت : مردم عبس در كار دين با من در افتادهايد به خدا چنان به خود مشغولت كنم